برايت از غربتي نوشته ام
كه جهاني است
و تا چشم كار مي كند از پرده ي اشكي نوشته ام
كه پوشانده تمام كوچه هاي مجاوري
كه ختم به خاكستري خوابگاه غروب است
برايم نوشته اي
اصلا به جاي حفظ اين همه قانون
گوشواره هاي بدل بياويز و
سايه ي فيروزه اي بزن
و گوشه ي لبهات
براي مزمزه ، چند قطعه جاز سبك تر از كاه و
فقط شبيه خودت كه نباشي
ديگر نه غربتي ست
و نه بغض قرمزي
كه ماسيده روي سفيدي چشمت
برگرفته از وبلاگ شب مهتاب
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:51 توسط شهرام
|